پسر عموت هم زمینی شد
سلام گل سرسبد ما پنج شنبه(91/11/05) ساعت 17:45 تو بیمارستان مجیبیان یزد پسر عموت بدنیا اومد جمعه مارفتیم ملاقاتی بابایی هم جایی کار داشت شما روهمراه خودش برد ماهم با خیال راحت دیدنی کردیم از حال عموت بگم که دیگه هیچی حالیش نیست لحظه شماری می کرد تا برسیم بیمارستان بعد همگی با هم رفتیم که پسرشون روببینیم خیلی کوچولو بود خیلی گریه اش هم مسخره بود اصلاٌ صداش در نمیومدبعد از ملاقاتی یک ساعته همه با هم رفتیم پایین که بریم بافق بابات وشما توی ماشین بودین وقتی منو از اون طرف خیابون دیدی گریه می کردی حالا نمی دونم می خواستی بیای بغل من یا اینکه پویا بغلم بود تو حسودی می کردی وقتی اومدم دیدم بابایی ظرف سوپت تموم شده گفتم...
نویسنده :
مامان وحیده
8:23




